علي محمد ميرجليلى
301
وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )
شى ممكن چون وجودش امرى زائد بر اصل ذات و ماهيت اوست و باطن و حقيقت آن عدم و لا شيئيت است ، پس شبيه به يك شىء اجوف و توخالى ، نظير كوزه و كره است ، ولى واجب الوجود چون ذاتش وجوب و وجود است و هيچ گونه رنگ عدم نمىپذيرد ، لفظ صمد ( تو پر ) را براى آن از باب استعاره به كار مىبرند . « 1 » ب : در بحث تطهير آب چاه در هنگام افتادن برخى از نجاسات در آن ، رواياتى وارد شده كه از نظر ظاهر با هم اختلاف دارند ، حتّى در مورد نجاست واحد كه در آب بيفتد . مثلًا اگر يك مردار در چاه بيفتد ، برخى از روايات كشيدن بيست دلو ، برخى هفت دلو ، برخى تمام آب چاه را لازم مىداند . مرحوم شيخ طوسى براى جمع بين اين اخبار توجيههايى ذكر كرده است . « 2 » فيض رحمه الله توجيهات شيخ را زحمتهايى بى جا و توجيهاتى نادرست مىشمرد و خود در مقام جمع بين اين اخبار ، آنها را حمل بر استحباب مىكند . به نظر فيض سرّ كشيدن آب از چاه « گوارا شدن » آن است تا انسان از آن متنفر نباشد ؛ زيرا آب براى شستن و نوشيدن به كار مىرود . اين روايات بر درجات استحباب حمل مىشود . البته گوارا شدن آب و زوال نفرت از آن نسبت به حجم آب چاه و مدت زمان باقيماندن نجاست در آن متفاوت است . لذا اين روايات ، عند التحقيق باهم اختلافى ندارند . « 3 » نمونههاى فراوان ديگرى نيز در « وافى » مىبينيم كه فيض نظريات شيخ را در تفسير روايات مورد نقد قرار داده است . « 4 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 363 و 364 . ( 2 ) . تهذيب الاحكام ، طبع اسلاميه ، ج 1 ، ص 236 - 240 . ( 3 ) . الوافى ، ج 6 ، ص 94 ، با تلخيص . ( 4 ) . الوافى ، ج 6 ، ص 165 و 168 و 174 و 222 و 223 ؛ ج 7 ، ص 134 و 136 و 144 و 189 و 190 ؛ ج 8 ، ص 932 و 933 و 951 و 952 .